صبح آزادی
حتی دراین انبوه بلند سیاه شب خیز
در این شیون های به خون آغشته
نباید خفت! نباید گریست!
آری آری،
هوشیار نگه دار پلک های خسته ات را ای زاده خورشید!
همه می گویند، همه می دانند،
همین حوالی های زود زود
/حتی در این سرد عبوس زمستانی
میلیون ها دست سبز خواهد شد!
باغ وطن جوانه خواهد زد از عشق
عزیزم دل قوی دار!
حتی اگر نخواهند، حتی اگر نگذارند!
بهار خواهد آمد،بهار خواهد آمد!
با هر قطره خون ما،
شکفته خواهد شد هزاران گل سرخ آزادی
روزی که تو سرشار شوی از سخاوت بوسه های دیدار
برگرد، برگرد به وطنت ای نازنین!
چه دلم روشن است که تو،
با شکوفه های لبخند نگاهت
به نشر روشنایی عشق و مهربانی خواهی پیوست
آری، آری
اگر من و تو با هم باشیم،
روزی دوباره این سرزمین خورشیدش را پس خواهد گرفت!
مشو غافل از امید!
آری، آری
دستهایت را به زلال خنک عشق بسپار
چون فرود تند یک فواره
زمان در گذر است،
سیاهی تنها نام یک رنگ است در خور ظالم....
روزی نه چندان دور برایت خواهم نوشت:
«این صدای سرزمین خورشید است»
اینجا آسمان آبیست
وطن پیراهن آزادی در بر دارد
عزیزک جدا شده از ما،
به وطنت برگرد،
زود برگرد و ببین
صبح آزادی چه صفایی دارد....
#دی۱۴۰۴
#حجت_فرهنگدوست
- ۰۴/۱۰/۲۱