عکسها و شعر های حجت فرهنگدوست

@HojjatFarhang

Telegram:
HojjatFarhang@

Line ID
H.farhangdoost


Instagram:Farhangdoost_h

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

مسافر باران

شنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۴ ق.ظ


آخر «ویرانی» کجاست؟

این روز ها من از باد می پرسم سراغش را

چه خرابت می شوم،

وقتی،

پشت بام تمام خانه ها،

انگار نفس می کشد کسی بجای من تو را!

آیا بی تو

کسی در من زندگی می کند؟






چون سحرهای بی خوابی،

احساس می کنم کسی مرا از اعماق مه 

از کناره های جاده سپید صبح فریاد می زند

 از صبح که می گویند 

دلم هوای دیدارت را مویه می‌کند،

این حس،

این فروغ عاشقانه های من،

از صحن گیسوان نگاه تو می‌آغازد؟

بجز من و این همهمه های باد

 آشنایی دیگر مگر می شناسد تو را؟


یادت نیست؟

من بودم و تو

برفراز طلوع صبح، 

خرمن نگاهت را باد باور می کرد

چه خوشه های زیبایی 

چه شوق ها که به‌آستین باد کردی

من خودم دیدم،

در دوردستهای دور

هزاران موج نور،

کبوتر وار بر دامنت لانه کردند...


ای آرامش نزدیک شده به این سپیدار غریب

به دیدارت،

از آرامش دانوب تا انوار شبستان ها احمد جام 

من تمام فراز ها

این فرودها

خستگی تمام جاده های دوست داشتنت را 

بارها،

من  پیاده آمده ام به دیدارت ای مسافر ویرانی، 

برو،

اما دور نشو از من!

این «ویرانی» را ویران تر می کنی...


همچون تمام غریبان بی کس،

من از سکوت های ممتد،

من از دوری های دور از تو 

من از این من تنهای «بی تو» می ترسم...


روزی،

کبوتری خواهم شد،

سر صبح سفر، 

بر شانه های چمدانت خواهم نشست،

شعرهایی تازه ای در گوشت

هزاران ستاره بر دامنت،

نگاهی گرم

دستانی امیدوار

به تمام رقص بادها در شالیرازهای نگاهت

چون یک باران پشت پنجره های خانه ات

خودم را برایت «ویران» خواهم کرد...


ای مسافر باران،

ای پاک چون لاله های دماوند

برایم دعا کن،

نگذار این «جان» هم با تو از جانم برود....